وبگاه شخصی حسین پورفرج


نشانه

مطلب برگزیده:

خدای انباری‌نشین

فکر کنید که قرار است از خانه‌ی قدیمی‌تان به خانه‌ای جدید اسباب‌کشی کنید. همه‌ی وسایل خانه را جمع کرده‌اید و برخی را تصمیم دارید به سمسار‌ی محله بفروشید. مثلاً مبلمان کهنه و یا هر چیزی که به طراحی و دکوراسیون خانه‌ی جدیدتان نمی‌خورد. برخی اسباب را نیز می‌خواهید دور بریزید و از شرشان خلاص شوید. مثل پرده‌ها‌ی غبارآلود و یا تابلوهای قاب شکسته‌ی روی دیوار. چندین کارتون تهیه کرده‌اید برای بسته‌بندی وسایل. از کتاب‌ها تا شکستنی‌ها. کم کم کارتون‌ها را پر وسایل می‌کنید و آماده‌ی رفتن می‌شوید. در این میان البته جعبه‌ای را نیز اختصاص می‌دهید به اسبابی که شاید روزی به دردتان بخورد، ولی نمی‌دانید چه زمانی؟! یعنی چیز‌هایی که نه دل دورانداختن‌شان را دارید، و نه امروز احتیاجی به آنهاست. با خود می‌گویید شاید روزی به کارمان آمد، از کجا معلوم! درست مثل آن شب‌هنگامی که برق می‌رود و شما به یاد چراغ قدیمی‌ِتان میفتید و آن را می‌آوردید و روشن می‌کنید. [...] ادامه >>