وبگاه شخصی حسین پورفرج


     

    آیا “تفاسیر قرآن”به پایان عصر خود نزدیک شده‌اند؟

    ما دیگر باید دست از تفسیرِ قرآن برداریم و اکنون نوبت آن است که با متن قدسی وارد رابطه‌ای پساتفسیری شویم. شرح و بسط این دوره نوپدید مهمترین پروژه‌ای‌ است که نگارنده به جد آن را دنبال می‌کند و تاکنون بالغ بر ۲۳۰ صفحه از کتاب‌اش، در این باب را قلمی کرده است؛ کتابی که امیدوار است بتواند اندکی از فربهی نظری و بیمارگونه پیرامون تفسیر قرآن را بکاهد و تاحدی نیز از پتانسیل‌های عملی و کاربردی آن پرده‌برداری کند. [...] ادامه>>

    خدای انباری نشین

    به راستی "خدای‌ انباری‌نشین"، حامل نوعی بدخداشناسی‌ست، نه بی‌خدایی و بی‌قیدی. در این تلقی از خدا فرد بی‌دین یا خداناباور نیست، بلکه خدا برای او موقتا در پرانتز است. او زبانا و عادتا با خداست، اما عملا و قلبا از او در فاصله. من، هرگز مواجهه‌ی از سر بی‌چارگی با خدا را نوعی رویش و تازگی در رابطه‌ی من_تویی با او نمی‌دانم. این نوع خداشناسی، خداجویی از سر درماندگی و بی‌چارگی‌ست. درست است که رابطه‌ای دوباره در حال پا گرفتن است، اما این ارتباط عمیق و دلانه نیست(مگر اینکه خلافش ثابت شود). این نکته را نباید فراموش کرد که دین‌داری و "بد دینی"همزمان می‌توانند در یک فرد عرفاً دین‌باور ظهور و بروز داشته باشند و اینگونه همه‌چیز را خراب کنند. هم خدا را و هم خود را.

    نهایتا، اگر خدا همانند ایمان دقیقه‌ی نودی فرعون به ما نیز بگوید حالا، اکنون، "الان؟!" از او نباید گله‌مند بود. وقت روییدن، موسم گل است، نه پاییزِ برگریز. اگرچه که کرونا خدا را دوباره در دوران مدرن بر سرزبان انداخته است، اما هنوز احتمالِ انباری نشینی مجدد او در دوران پساکرونائیسم وجود دارد. جهان مدرن نیازمندِ ویرایش باورهای عادت‌واره‌ی خود است و اگر چنین نکند، خدا دوباره به پستوی اذهان برخواهد گشت.

    خدا را باید دلانه و همواره دریافت، نه ظاهرانه و در وضعیت‌های هشدار[...]ادامه>>

     

     

    از شرشناسی بیوه‌زنان تا فیلسوفان

    مایلم به داستان دی. زد. فیلیپس (Dewi Zephaniah Phillips)[۴] و اشاره سروش دباغ به آن بپردازم و آنگاه کلام اصلی‌ام را برملا کنم. این داستان درباره پیرزنی‌ست که دو فرزند پسرش را از دست داده، و البته نگاهی جالب به این سرنوشتِ تلخ دارد:
    “به‌یاد دارم بیوه‌زنی پا به سن گذاشته از من پرسید که چرا خدا دو پسر او را قبل از خودش از دنیا برده است. پس از این پرسش، پاسخ خود را ارائه کرد و گفت که اگر خودش برای چیدن گل به باغچه‌ای می‌رفت علف‌های هرز را انتخاب نمی‌کرد بلکه بهترین گل‌ها را بر می‌گزید؛ خدا هم پسران او را به پیش خود برده و با این کار بهترین گل‌ها را چیده است. آیا لازمه این تصویر این است که آدمی هر چه بیشتر زندگی کند در نظر خدا بی‌مقدارتر است؟ واضح است که نه. آن پیرزن تصویر مذکور را به این سمت و سو نمی‌کشاند. پسران خود را حرمت می‌نهاد همین و بس. عمل او تعیین‌کننده است و لزوماً آشفته و یا خرافه‌آمیز نیست”(اثر شماره یک).
    بگذارید قبل از پیگیری ادامه مقاله به موضع فیلیپس درباره نگاه آن پیرزن نیز اشاره کنم: “از سوی دیگر من این تصویر را چندان سودمند نمی‌بینم. او را زنده می‌داشت اما من را زنده نمی‌دارد. در این‌جا او و من باید از طرف خودمان سخن بگوییم”.  عبارت آخر نشان‌دهنده قدرت [...] ادامه>>