[1]

به هرتقدیر، امر نامتناهی تعبیر ـ نه بی‌نقص ـ امّا موردپسندی است. این مفهوم پیچیدگی‌ِ سخن‌راندن در خصوص خدا را تبیین می‌کند. امر نامتناهی از خدا "رازی قابلِ صحبت" می‌سازد. به بیان دیگر خداشناسی نوعی رازشناسی می‌شود و حالت ویژه‌ای می‌گیرد. خدا رازی‌ است که با وجودِ راز ـ ماندگاری جلوه‌گر امّا روی‌پوشاننده است.[2] دلبری است که جانِ هواخواهان را با لب می‌رساند، امّا نمی‌ستاند. «خدای به‌مثابه امر نامتناهی» هرگز کشفِ حقیقی نمی‌شود و هرگز از سِرّآمیزی دور نمی‌افتد. 

بنابراین، خدا به‌مثابه امر نامتناهی دست‌نیافتنی و عقل‌گریز است. او گویی تعمداً دست خداشناسان را در پوست گردو گذاشته؛ می‌گوید "مرا بشناسید" امّا چه شناختنی؟! خدا از درک غایی و نهایی حقیقتاً می‌گریزد و اصلاً کوتاه نمی‌آید. او با این ظریفت انسانی که ما داریم، هیچ‌گاه «شناخته‌شدنی» نمی‌شود. خدا همواره با «فهم نهایی» بیگانه و ناآشناست.
 


حسین پورفرج
شانزدهم مهرماه هزار وسیصد و نود و شش
 


ارجاعات:
[1] - بنگرید در: فلسفه دین، نورمن گیسلر، ترجمه حمیدرضا آیت‌اللهی.
[2] - به قول حافظ:
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست(دیوان حافظ/غزل 30)