۱۷ مطلب با موضوع «معنویات» ثبت شده است

  • دوشنبه, ۶ آبان ۹۸
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

پیامبر(ص) کامروا و پیروز رفت
معنویات-ابزار مداحان برایِ گریاندنِ خلق‌الله سویه‌های تراژیک زندگی اولیای الهی‌ست. هرچه این سویه‌ها پررنگ‌تر باشد، گریه گرفتن از مخاطبان‌ نیز آسان‌تر است. به حماسه‌ی کربلا و آنچه بر اهل‌بیت پیامبر(ص) رفت، نگاه کنید. این واقعه آنقدر پتانسیل تراژیک‌سازی بالایی دارد که مداحان به آسانی می‌توانند بر روی آن سرمایه‌گذاری کنند و از دوستداران آن امام همام(ع) اشک بگیرند. اتفاقی در کربلا نمانده است که مداحان از آن بهره‌برداری نکرده باشند و... .

حال بنگرید به زندگی پیامبر اسلام(ص) و وفات این انسان بزرگ. چنانکه دکتر سروش به خوبی تذکار می‌دهد حضرت محمد(ص) شخصیت کامروایی‌ بود و سویه‌های تراژیک در حیات ایشان بسیار اندک است. او به تاییدات الهی به هرچه خواست رسید و رسالت خود را به طور شایسته به اتمام رساند. وقتی پیامبر(ص) جان به جان‌آفرین تسلیم کرد، تمام شبه‌جزیره‌ی عربستان مسلمان بودند و به پیامبری او ایمان داشتند.

در چنین شرایطی، می‌بینیم که مداحان ما وقتی به زمان وفات این دردانه‌ی شریعت اسلام می‌رسند، حرف چندانی برای گفتن ندارند و لذا همواره به کربلا و داستان پر غصه‌ی امام حسین(ع) سرک می‌کشند. 

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

کتاب «میم مثل محمد(ص)»

معنویات-اکنون بخت‌یارم که با معرفی کتاب کوچکم «میم مثل محمد(ص)» با شما هم‌سخنم. این کتاب محصول چندین سال تدبر و تأمل من در باب پیامبرخاتم(ص) است. پیامبری که ما چندان با او مأنوس نیستیم اگرچه تماماً برای او خم و راست می‌شویم. در ادامه بیشتر در باب مفاد کتاب سخن خواهم گفت اما پیش از آن چند تقدیر و تشکر.

خوب است بدانید این اثر قرار بود که با مقدمه‌ی استاد ارجمند دکتر سروش دباغ روانه‌ی بازار شود، که نشد. من شرمنده‌ی ایشان شدم. متأسفانه بی‌مهری‌ دستگاه فرهنگی ما نسبت به این نواندیش برجسته‌ی دینی از تحقق این مهم جلوگیری کرد و مرا از خجستگی این اتفاق بی‌نصیب گذاشت. در اینجا من بر خود فریضه می‌دانم که از این استاد گرامی کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم و مراتب سپاسگزاری‌ام را به ایشان تقدیم کنم.همچنین پیش از معرفی کوتاه این کتاب از انتشارات نقد فرهنگ و خصوصاً جناب آقای دکتر بیژن عبدالکریمی نیز نهایت سپاس و امتنان را دارم و دست ایشان را به گرمی ‌می‌فشارم. ایشان به من و اثر موجزم اعتماد کردند و آن را لایق انتشار دانستند.

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

عقایدِ معیوبِ دلچسب

معنویات- روزی در حال تماشای برنامه‌ای تلویزیونی بودم که در آن پدر و دختربچه‌ای چهار یا پنج ساله مهمان بودند. کودک بیماری نادری داشت که درمان آن ساده نشان نمی‌داد. می‌بایست هربار خون او در بانک جهانی خون جستجو می‌شد و نمونه‌های همگِن پیدا و خریداری می‌شدند. کاری که در ماه چندین بار صورت می‌گرفت و البته عموماً نتیجه‌‌‌ای نیز به بار نمی‌آورد. پدر از مخارج بالای درمان سخن می‌گفت و اظهار تنگ دستی می‌کرد. البته امیدوار امیدوار بود. او می‌گفت ما می‌باید برای هربار جستجو مبلغی در حدود یک و نیم میلیون تومان را بپردازیم و بیمه نیز این هزینه‌کردها را پوشش نمی‌دهد. با این حال، همه‌ی این جزئیات فرع بر مطلبی است که خواهم گفت.

برای من تماشای این صحنه‌ها اگرچه دردآور بود امّا ذهنِ فلسفیِ من را قلقلک نمی‌داد. البته من بسیار از دیدن این پدر و دختر متأثر بودم، امّا، چه می‌توانستم بکنم. مع‌هذا، برنامه جلو رفت تا اینکه مجری سوالی از دختربچه پرسید که مرا به فکر فرو برد. مجری گفت: آینده را چگونه می‌بینی؟! چه آرزوی داری؟! چه دعایی داری؟! در پاسخ آن دخترک حرفی زد که بسیار برایِ من دغدغه شد.

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

در نقد قرآن شناسی سنتی

معنویت-قرآن‌شناسی سنتی چیست؟! هرگونه فهم قرآن مطابق با منطق جاودانگی آماری‌ قرآن‌شناسی سنتی نام دارد. این شیوه‌ تک تک آیات قرآن را حتمی __و البته فرادورانی__ می‌پندارد و در هر زمان و مکانی آنها را کاربردی در نظر می‌گیرد.

(۱)

اولین ایراد این نوع قرآن‌شناسی بسیار شایع است. بگذارید نام ایراد اول را «فهم ژیمناستیکی» بنامم. مراد من از این عنوان کمی نیازمند توضیح است. هنر یک ژیمناست در چیست؟! چنین ورزشکاری می‌تواند بر روی دستان خود راه برود و یا پاهای خود را صد و هشتاد درجه باز نماید. بدن این ورزشکاران بسیار منعطف است و اصلاً به هر حالتی درآمدنی‌ست. در این ورزشکاران هر عضو بدن دارای چندین خاصیت است؛ و گویی پا در حکم دست است و دست در حکم پا.

حال، کمی به عنوان آورده دقت کنید. «فهم ژیمناستیکی» فهمی منعطف است. البته این فهم فهمِ منطعف بی‌دلیلی‌ست. مراد من از «فهم ژیمناستیکی» فهم شهرِ فرنگی و آشفته است. در این فهم یک گزاره به انواع درک‌ها می‌آلاید و اصلاً مربوط به نظر نمی‌رسد.

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

مهجوریت یا زندگی‌بخشی؛ قرآن کجا ایستاده است؟!

معنویات-شاید بتوان در مورد قرآن به ادوار رویکردی گوناگونی اشاره کرد. من برآنم که این ادوار می‌توانند به سه مرحلهٔ کلان تقسیم شوند و ویژگی‌های هر دوره به‌طور مجزا مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گیرد. بااین‌حال، همچنین من برآنم که از میان این سه مرحله تاکنون تقریباً دو مرحله (کم‌وبیش) پشت سر گذاشته شده‌اند و دوران آنها به سر یا در حال به سر آمدن است.

حال بگذارید پس از بیان نام این سه‌گانه مرحله تمام فرصت این نوشتار را به تحلیل اجمالی همین مسئله اختصاص دهم. نام این مراحل چنین است:
1-مرحلهٔ پیشا-تفسیری[1]،
 2-مرحلهٔ تفسیری[2]، و
3-مرحلهٔ پسا-تفسیری[3].

مراد من از مرحلهٔ پیشا-تفسیری درک آموزه‌های قرآن از طریق پیامبر اسلام (ص) است. در این مرحله قرآن از طریق شخص شخیص نبی اکرم (ص) به چنگ درمی‌آید و قائلان از زبان او متن مقدس را فرامی‌آموزند. چه به نقل نویسندهٔ کتاب تفسیر و مفسران: «حدیث منقول از عمر این است که گفت: آخرین آیه‌ای که بر پیامبر نازل شده آیه رب بود که پیامبر قبل از تفسیر آن دار فانی را وداع گفت. سیوطی در ذیل این حدیث می‌گوید:

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

ایمان‌آباد*؛ تحلیلی بر مبنای اصناف ایمان‌ورزی سروش دباغ

معنویات-ایمان و باز هم ایمان؛ موهبتی که نمی‌توانیم آن را رها کنیم و البته او نیز ما را پس نمی‌زند. در بطنِ تجارب ایمانی می‌باید زیست و از آن کام گرفت. لب‌تر ایمان پر از بوسه‌های آب‌دار است و گویی نوشدارویی‌ست برای التیامِ بی‌پناهیِ ما. بله، چنانکه پیشتر آوردم ایمانِ رابطه‌ای بینابینی میانِ انسان و خداست. رابطه‌ای‌ست که به قولِ مارتین بوبر از نوع روابطِ «من-تو»یی‌ست. رابطه‌ای که اولاً بی‌واسطه است و در ثانی نگاه شیِ‌وارانه و کالایی در آن مطرح نیست. هر دو سوی رابطه فعال‌اند و متقابلاً با یکدیگر در کش و قوس‌اند و مراوده. من در توصیفِ معنای ایمان آن را رابطه‌ای درگیرانه و فراعقلی نامیدم و آوردم که ما از طریق این موهبت به تجربهٔ پناه می‌رسیم. یعنی آرامش و سکینه می‌یابیم و آنگاه جهان را زیبا و زیباتر می‌نگریم.

خوب است دوباره به گفته‌های پیشین برگردم و سپس ادامهٔ بحث را پی بگیرم: "ایمان نوعی ارتباط با خداوند است. این ارتباط با سیطره عقل شکل نمی‌گیرد و تجربه نمی‌شود. ایمان نوعی در پرانتزگذاری عقل و از پرانتز درآوری دل است.

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

نامسلمانان گمنام؛ اندکی با مسلمانی در جغرافیای شناسنامه‌ها

معنویات-اپیزود اول:

کارل رانر(Karl Rahner) متکلم کاتولیک مسیحی واضع اصطلاحی در فرهنگِ مسیحیت است تحت عنوان: «مسیحیانِ گمنام». همواره برای الهیدانان مسیحی و حتی متفکران دیگر ادیان مسئله نجات مسئله‌ای مردافکن بوده و تأملاتِ بی‌شماری را برانگیخته. در نگاه کلی فیلسوفانِ دین رابطه میان دین و رستگاری را در قالبِ سه نوع نگاه تشریح می‌کنند و وجناتِ آن را برمی‌شمرند. سه‌گانه‌ای که البته به ترتیبِ "جمعیتِ رستگاران" به شرح زیر است:
 
1. انحصارگرایی دینی(exclusivism): "این اصطلاح به معنای منحصر کردن حق و رستگاری در دینی خاص است. پیروان این نظریه، حقانیت مطلق دینی را منحصر به دین خود ساخته و معتقدند که صرفاً پیروان یک دین خاص از رستگاری و کمال یا هر چیز دیگری که غایت دین است، برخوردار خواهند بود...

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

مسلنامی؛ (مسلمانی در کسوف ایمان و اخلاق)

معنویات-شاید عنوان این یادداشت کمی تعجب‌آور باشد. ممکن است بسیاری از خوانندگانِ این متن بگویند این دیگر چه نام‌گذاریِ مجهول و بی‌معنایی‌ست. مسلنامی دیگر یعنی چه؟! بله، اگر شما نیز چنین بگویید، حق دارید. واقعاً این نام‌گذاری مجهول و عجیب و غریب است. در هیچ دایرة‌المعارفی برای این واژه معنا و مترادف نمی‌توان یافت و این واژه ساختگی ساختگیِ ساختگی‌ست. من خود به شما می‌گویم که بهتر است هرگز به دنبال معنای لغوی و تحت‌اللفظی این واژه نگردید و خود را بی‌دلیل خسته نکنید. این واژه هیچ خروجیِ اینچنینی ندارد و کاملاً بی‌معنای بی‌معناست. "جعل عنوان"صورت گرفته تنها از ذهنِ نویسنده این سطور بیرون جهیده و کاملاً هدفمند شکل گرفته.

بله، اگرچه این واژه معنایِ لغوی ندارد، امّا افراد بسیاری را دربرمی‌گیرد. در اینجا جعل عنوان مسلنامی محصولِ کنشگرانِ دینیِ بخصوصی‌ست که نحوه دین‌ورزی‌شان آنان را به فضا معلّقِ پادرهوایی می‌برد که در مقام نام‌گذاری نه می‌توان آنان را مسلمان نامید، و نه نامسلمان.

  • شنبه, ۱۵ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

شباهت‌های عروضِ شعری و احکام دینی

معنویات-این مجال قصد دارد به مطالعه همانندی‌ـ و البته همانندی دستوری و شاکله‌ای‌ـ دو ساحت «شعر» و «دین» بپردازد و از این مسئله پرده‌برداری کند که پایبندی به قالب‌هایِ متداول همواره جا را برایِ اصل داستان تنگ کرده است. در این نوشتار ابتدا به ساحت «شعر» توجه می‌شود و آن‌گاه به ساحت «دین».

ایضاح بحث
شاعران ما همیشه در بیان تجربیاتِ عرفانی و اگزیستانسیل خود با موانع بزرگی همچون عروض، قافیه، ردیف و... مواجه بوده‌اند. از گمنامان ایشان که درگذریم، بزرگی همچون مولانا در بسیاری مواقع با این تنگناهای قالبی درپیچیده و زبان به گلایه گشوده:
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
(مولوی/ دیوان شمس/ غزل شماره ۳۸)

 
می‌بینید که مولوی چگونه از این تنگیِ قوالبِ شعری می‌نالد و آنها را برنمی‌تابد. جوشش اندیشه‌های عمیق معنوی در جان و روان او چنان گریبانِ وی را می‌گیرد که نمی‌تواند به صورت رضایت دهد و معنا را قربانی کند.

  • شنبه, ۱۵ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

خدا، به مثابه رازی قابل صحبت

معنویات-اصولاً در ادبیات فلسفه دین خدا را "امر نامتناهی"می‌نامند. امر نامتناهی در پس پشت خود ناظر بر فراروندگی‌ای تحلیلی ـ تشخیصی است. این مفهوم نشان می‌دهد که خدا هرگز در دامِ اذهان نمی‌افتد و درک او همواره ناخالص است.

«فهمِ نهاییِ خدا» هیچ‌گاه ممکن نیست و هیچ‌گاه حاصل نمی‌شود. نامتناهی بودنِ او این آرزو را همیشه ناکام خواهد گذاشت. خدا همواره در کشاکش آرای رنگارنگ بی‌رنگ خواهد ماند و او هرگز روی بی‌نقاب خود را عیان نخواهد ساخت.

به دیگر سخن «خدا به مثابه امر نامتناهی» حقیقتاً در فهم نمی‌گنجد. البته به وهم نیز نمی‌آید. او همانند آن لیوانی است که همیشه نیمه خالی دارد. هر چه در او می‌ریزی گویی هرگز پر شدنی نیست. به این گفتار زیبا از مایکل نواک خوب دقت کنید. سخن او ـ در باب نمادهای دینی ـ سخت به منظور من نزدیک است. او «نمادهای دینی را به تیرهایی تشبیه کرده است که در جهت خداوند پرتاب شده است ولی قبل از آنکه به او برسند به زمین سقوط می‌کنند.»