۱۳ مطلب با موضوع «نقدها و نظرها» ثبت شده است

  • شنبه, ۱۱ آبان ۹۸
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

مخاطب تنهای بادهای جهان/تحلیلی بر کتاب "نبض خیس صبح" اثر دکتر سروش دباغ

نقدها و نظرها-کتاب "نبض خیس صبح"آخرین اثر دکتر سروش دباغ در باب صاحبِ "هشت کتاب"، سهراب سپهری‌ست. ابتداً ممنونم از ایشان که این اثر گران‌سنگ را به من هدیه دادند و مرا هم‌نورد افق‌های دور کردند. امیدوارم بتوانم در این مجال اندکی شما را با این اثر خواندنی آشنا کنم و از زوایای معرفتی آن چیزکی بگویم. چنانکه می‌دانید کتاب حاضر پنجمین اثری‌ست که مستقلاً توسط این فیلسوف برجسته‌ی اخلاق درباره‌ی "پروژه‌ی عرفان مدرن" و خاصه شاعر بنام معاصر سهراب سپری به رشته‌ی تحریر درآمده و به زیور چاپ آراسته گردیده. پیشتر آثاری همچون "در سپهر سپهری"، "فلسفه‌ی لاجوردیِ سپهری"، "حریم‌ علف‌های قربت" و "آبی دریای بیکران" از این نواندیش دینی منتشر شده و در پیشگاه خوانندگان عزیز قرار گرفته. این آثار تماماً به طی طریق سالک مدرن در دوران راززدایی‌شده‌ی کنونی می‌پردازد و ما را از دل سنت به سمت اینجا و اکنون زیستن می‌آورد.سالک مدرن کسی‌ست که "پا را از دنیای رازآلودِ گذشته بیرون نهاده و نسبت به جهان جدید گشوده است، «خودآیینی» را برگرفته و به غایت فی نفسه بودنِ انسان باور دارد و در آن به دیدۀ عنایت می‌نگرد؛ جهان را توبرتو و پیچیده می‌بیند و به تعبیر هیک، مملوّ از« ابهام ذاتی»، از اینرو یقین معرفت شناختیِ را امری دیریاب و دور می‌انگارد.چنین سالکی «آستانه‌نشین» است؛ در عین حال همچنان دلمشغول امر معنوی است و می‌خواهد برای هم‌نورد افقهای دور گشتن و معنا بخشیدن به زندگی معنوی خود، بالمرّه از سنتِ پس پشت نگسلد، بلکه به مدد بازخوانی انتقادی و پالایش آن، پلک‌ها را بتکاند، کفش همت به پا کند، در جادۀ جستجو پای گذارد و نقبی به نور بزند و به «‌پاکی آواز آبها» ایمان بیاورد..."[1]. مع‌هذا، کتاب "نبض خیس صبح" مشتمل بر یک مقدمه و دوازده جستار است که تماماً حول اندیشه‌های سهراب سپهری دور می‌زند و ما را تا "امکان یک پرنده شدن" بالا می‌برد. همچنین عنوان اثر نیز همان عنوان شعری در "هشت کتاب" و از دفتر "حجم سبز" است:

 

آه در ایثار سطح‌ها چه شکوهی است 

ای سرطان شریف عزلت

سطح من ارزانی تو باد

یک نفر آمد

تا عضلات بهشت

دست مرا امتداد داد

یک نفر آمد که نور صبح 

مذاهب

 دروسط دگمه‌های پیرهنش بود

از علف خشک آیه‌های قدیمی

پنجره می‌بافت 

مثل پریروزهای فکر جوان بود

حنجره اش از صفات آبی شط‌ها

پر شده بود...

 

 

 حال، زین پس می‌کوشم که به طرح نکاتی در باب کتاب مذکور و پروژه‌ی "سهراب‌شناسی" سروش دباغ دست یازنم و اندکی پرچانگی کنم. چنانکه بارها نوشته‌ام یکی از حوزه‌های مورد علاقه‌‌ی من برای مطالعه و تحقیق همین حوزه‌ی سلوک عارفانه در دنیای جدید است و من شخصاً این مهم را مدیون جهد و جهادهای سروش دباغ‌ام. او دست مرا گرفت و به کوچهِ باغ شعر سهراب برد و من از این بابت از او بسیار سپاس‌گزارم.

  • شنبه, ۱۵ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

حواریون سروش و خطر سروش‌زدگی

نقدونظرها-عبدالکریم سروش در دوران پساشریعتی مهم‌ترین و البته نامدارترین روشنفکر دینی‌ است. برسرزبانیِ سروش عموماً به خاطر سبک کاری او و درانداختن گفتمانی منحصر به فرد است. "نگاهی نوین به ایمان با چاشنی عشق" اساسی‌ترین بخش دین‌شناسی این متفکر شهیر به حساب می‌آید. خود سروش می‌گوید: «من ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان، و لذا از این نهیب‌های نامهیب بر جان و ایمان خود نمی‌هراسم»[1]. سروش قرآن را خشیت‌نامه و مثنوی را عشق‌نامه می‌نامد و این‌گونه این دو متن را مکمل یکدیگر در نظر می‌گیرد. در نظر او نه قرآن جای را بر مثنوی تنگ می‌کند و نه مثنوی جای را بر قرآن [2]. همین هم‌گامی همیشگی ایمان و عشق است که عبدالکریم سروش را نهایتاً به نظرات بعضاً جنجالی و بی‌سابقه می‌کشاند و او را در نظر اغیار رادیکال جلوه می‌دهد. نظریه اخیر او در باب «قرآن و مکانیسم وحی» گویای همین حقیقت تازه به بار نشسته است.نظریه «محمّد (ص)، راوی رویاهای رسولانه» بیان می‌دارد که چگونه پیوند میان دین و عرفان در نظرگاه عبدالکریم سروش به اوجِ خود در رسیده و چگونه این ازدواج ثمرات منحصر به فردی را به بار آورده: «پاره‌ای از شاعران، در زمرة متفکّران و عارفان بزرگ‌اند و موزون بودن به‌هیچ رو از قوّت کلامشان نمی‌کاهد؛ ثانیاً، تجربة عارفانه که قرابت و شباهت بسیار با تجربة پیامبرانه دارد، بهترین مدخل برای ورود به دنیای شگفت رسولان الهی و بهترین نقشة راهنما برای گردش در آن فضای روحانی است»[3].

با این حال، عبدالکریم سروش اگرچه که این روزها بسیار رادیکال به نظر می‌رسد، امّا هنوز عبدالکریم سروش است. خوانندگان سروش فراوانند و بسیاری او را همچنان لیدر نحله روشنفکری دینی می‌دانند. از منتقدان درشت‌گو یا درست‌گوی او که بگذریم؛ معتقدان او نیز همچنان در حال کندوکاو او و آثار و افکار او هستند و او را می‌پسندد. او همچنان محل توجه است و در میان اقشار گوناگون پیگیری می‌شود. ما می‌توانیم در این‌باره از تیپ‌های مختلفی نام ببریم و حتّی در میان دین‌داران سنتی از ایشان سراغ بگیریم.

امّا در میان تمام این اقشار گروهی را حقیقتاً می‌باید حواریون سروش نامید. مراد من از طرح این عنوان کاملاً مشخص است. این عنوان دربرگیرنده متفکرانی‌ است که پس از سروش در سبیل نظام فکری/معرفتی او گام برداشته‌اند. حواریون سروش همانند او هم روشنفکر دینی‌اند و هم دل در گرو دین‌ورزی اخلاقی-عقلانی دارند. ایشان چارچوب کلی فکری/معرفتی خود را وام‌دار این متفکر برجسته‌اند و از او بسیار متأثرند. علاوه بر این گروه مذکور حتماً ـ به تبع سروش ـ نه سنتیِ دینی‌اند (Traditional religion) و نه سنت‌گرای دینی (Religion Traditionalism). ایشان همچنین بنیادگرایی دینی (fundamentalism Religion) هم نیستند. حواریون سروش، سروش را پدرِ خانواده فکرتی خود می‌دانند و او را پیشکسوت نحله بازیگری‌شان می‌شمرند.

حال بگذارید بحث را مشخص‌تر کنم. من در این مطلب به دنبال تحلیل و البته گوشزد یک بیماری کشنده‌ام. آن‌چنان که در عنوان اثر نیز آمده است من این درد کشنده را سروش‌زدگی نامیده‌ام. البته در نظر داشته باشید که این مجال آسیب مذکور را تنها در خصوص حواریون سروش مورد بررسی قرار می‌دهد و دامنه بحث را چندان فراخ نمی‌گیرد.

از این پس گام به تحلیل بخش اصلی این نوشتار می‌گذارم. بگذارید با تعریف مفهوم سروش‌زدگی آغاز کنم. ابتدا مفهوم مذکور را در کنار مفهوم مصطلحی همچون غرب‌زدگی (Westoxification) در نظر بگیرید. من مفهوم سروش‌زدگی را از مفهوم غرب‌زدگی وام گرفته‌ام. ما به چه کسی غرب‌زده می‌گوییم؟! در یک تعریف ساده غرب‌زدگی بدین معناست: «از دست دادن ارزش‌ها و هویت ملی و تقلید کورکورانه از فرهنگ، آداب، هنر و فن‌آوری کشورهای غربی؛ به طوری که ملَّت غرب‌زده، بجای احساس رقابت، به احساس درماندگی و بندگی مبتلا شود»[4]. بنابراین، انسان غرب‌زده خواهان منی کپی-پیستی‌ است. او انسانی‌ است که از چیز دیگری پر شده است. چنین شخصی دائماً دعا می‌کند که «ای کاش در فلان کشور یا بهمان مملکت به دنیا می‌آمدم» و یا «ای کاش ماشین سواریم متعلِّق به فلان برند یا بهمان شرکت بود». جلال آل احمد در کتاب غرب‌زدگی ـ البته با زبانی تند ـ به پاره‌ای از ویژگی‌های این انسان‌های غرب‌زده اشاره کرده است، و آنها را آشکارا می‌کوبد: «آدم غرب‌زده هرهری مذهب است، به هیچ چیز اعتقاد ندارد، اما به هیچ چیز هم بی‌اعتقاد نیست. یک آدم اسقاطی است، نان به نرخ روز خور و همه چیز برایش علی‌السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی به خدا یا به بشریت. نه در بند تحول اجتماعی است و نه حتی در بند لامذهبی و بی‌دینی. البته گاهی به مسجد می‌رود، همان‌طور که به حزب می‌رود یا به سینما اما همه جا فقط تماشاچی است، درست مثل اینکه به تماشای بازی فوتبال رفته است. همیشه کنار گود است. هیچ وقت او را وسط گود نمی‌بینی. هیچ وقت از خودش مایه نمی‌گذارد، حتی به اندازه نم اشکی در مرگ دوستی یا توجهی در زیارت‌گاهی یا تفکری در ساعت تنهایی و اصلاً به تنهایی عادت ندارد، از تنها ماندن می‌گریزد چون از خودش وحشت دارد. همیشه در همه جاست. هیچ وقت از او فریادی یا اعتراضی یا امایی یا چون و چرایی نمی‌شنوی. آدم غرب‌زده راحت طلب است، دم را غنیمت می‌داند و نه البته به تعبیر فلسفه، آدم غرب‌زده شخصیت ندارد، چیزی است بی‌اصالت»