۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اخلاق» ثبت شده است

  • چهارشنبه, ۱۹ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

مسلنامی؛ (مسلمانی در کسوف ایمان و اخلاق)

معنویات-شاید عنوان این یادداشت کمی تعجب‌آور باشد. ممکن است بسیاری از خوانندگانِ این متن بگویند این دیگر چه نام‌گذاریِ مجهول و بی‌معنایی‌ست. مسلنامی دیگر یعنی چه؟! بله، اگر شما نیز چنین بگویید، حق دارید. واقعاً این نام‌گذاری مجهول و عجیب و غریب است. در هیچ دایرة‌المعارفی برای این واژه معنا و مترادف نمی‌توان یافت و این واژه ساختگی ساختگیِ ساختگی‌ست. من خود به شما می‌گویم که بهتر است هرگز به دنبال معنای لغوی و تحت‌اللفظی این واژه نگردید و خود را بی‌دلیل خسته نکنید. این واژه هیچ خروجیِ اینچنینی ندارد و کاملاً بی‌معنای بی‌معناست. "جعل عنوان"صورت گرفته تنها از ذهنِ نویسنده این سطور بیرون جهیده و کاملاً هدفمند شکل گرفته.

بله، اگرچه این واژه معنایِ لغوی ندارد، امّا افراد بسیاری را دربرمی‌گیرد. در اینجا جعل عنوان مسلنامی محصولِ کنشگرانِ دینیِ بخصوصی‌ست که نحوه دین‌ورزی‌شان آنان را به فضا معلّقِ پادرهوایی می‌برد که در مقام نام‌گذاری نه می‌توان آنان را مسلمان نامید، و نه نامسلمان.

  • شنبه, ۱۵ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

شباهت‌های عروضِ شعری و احکام دینی

معنویات-این مجال قصد دارد به مطالعه همانندی‌ـ و البته همانندی دستوری و شاکله‌ای‌ـ دو ساحت «شعر» و «دین» بپردازد و از این مسئله پرده‌برداری کند که پایبندی به قالب‌هایِ متداول همواره جا را برایِ اصل داستان تنگ کرده است. در این نوشتار ابتدا به ساحت «شعر» توجه می‌شود و آن‌گاه به ساحت «دین».

ایضاح بحث
شاعران ما همیشه در بیان تجربیاتِ عرفانی و اگزیستانسیل خود با موانع بزرگی همچون عروض، قافیه، ردیف و... مواجه بوده‌اند. از گمنامان ایشان که درگذریم، بزرگی همچون مولانا در بسیاری مواقع با این تنگناهای قالبی درپیچیده و زبان به گلایه گشوده:
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
(مولوی/ دیوان شمس/ غزل شماره ۳۸)

 
می‌بینید که مولوی چگونه از این تنگیِ قوالبِ شعری می‌نالد و آنها را برنمی‌تابد. جوشش اندیشه‌های عمیق معنوی در جان و روان او چنان گریبانِ وی را می‌گیرد که نمی‌تواند به صورت رضایت دهد و معنا را قربانی کند.

  • شنبه, ۱۵ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

ازدواج‌های عرفی؛ امّا و هزار امّا

نقدونظرها-«ازدواج عرفی» زیر پوست تک تک شهرهای ما وجود خارجی دارد. نه، ما نمی‌توانیم آن را انکار کنیم. چه آن را بپذیریم و چه قبیح بدانیم، می‌باید دریابیم که مسئله‌ای به نام «ازدواج عرفی» مردان و زنان ما – و از آن بیشتر پسران و دختران ما- را به آغوش خود می‌خواند و آنها را در کانون خانواده‌ای که اگر دائمی می‌بود، گرمش می‌خواندند، جای می‌دهد. گویی دیگر روزگار انقلاب قالب در نهاد خانواده رخ داده و همه چیز عوض شده.

با این حال، در باب «ازدواج عرفی» و خصوصاً مقاله‌ی «ازدواج عرفی بر ترازوی اخلاق» به قلم دکتر سروش دباغ طرح نکاتی به تلقی این قلم جای تأمل دارد. من ‌خوب می‌دانم که این نواندیش دینی به دنبال اشاعه‌ی هیچ منکری نیست و تنها دغدغه‌ی او به‌سامان رساندن مشکلات اخلاقی جامعه‌ی ماست. او از منظر خود می‌نگرد و دیگران از منظر خودشان. هیچ نگاهی یقینی و کاملاً بی‌عیب و نقص نیست و همواره در نقد و نقادی به روی آرای گوناگون گشوده است.

مع‌هذ، تبعات این مقاله نیز سخت و هیجانی خواهد بود. سروش دباغ می‌باید منتظر نقدهای تند، بدزبانی‌ها و اتهاماتِ گزاف فراوانی باشد. 

  • چهارشنبه, ۵ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

خدای وحی؛خدای اخلاق یا خدای فقه؟!

معنویات-مدعای اصلی بسیاری از مسلمانان این است که متن قدسی آورده‌ای جاویدان و همه‌زمانی-همه‌مکانی‌است. یعنی نه بر این کتاب رنگِ کهنگی و ‌رنگ‌ پریدگی می‌نشیند و نه این آورده از قلۀ معارف و مواهب برکنار می‌افتد. امری‌ که همانا نگارنده این سطور از لحاظ رونمایی”یعنی فحوای کلی این گزاره” با عموم مسلمانان همصدا و هم‌داستان است، امّا از لحاظ زیرنمایی“یعنی نحوه دست‌یابی به این گزاره” با ایشان دارای زاویه و اختلاف عقیده.

علی‌ای‌حال، چنانکه اقبال لاهوری فیلسوف شهیر هندی می‌گوید: «آن کتاب زنده قرآن کریم/حکمت او لایزال است و قدیم»،[۲] قرآن کتابی __و یا بهتر بگوییم معجزه‌ای__ زنده و دارای گزاره‌های جهان‌شمول است و می‌باید برای آن اعتباری دائمی قائل بود. می‌باید از نگاهِ تک‌زمانی-تک‌مکانی به آن اکیداً خودداری نمود و برای آن تاریخِ مصرف متذکر نشد.  و یا می‌باید آن را عامل برتری اقلیتی یا گروهی نشمرد و آن را نسبت به اکثریتی یا جماعتی دشمن ندانست. این متن قدسی در حدود این هزار و چهارصد سال ثابت کرده‌است که نگاه آن از بند فلان زمان و بهمان مکان در می‌گذرد و هیچگاه برای هیچ بنی‌بشری بی‌دلیل نوشابه باز نمی‌کند.