• چهارشنبه, ۱۲ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد/نقد کتاب فلسفه لاجوردی سپهری، سروش دباغ

نقدونظرها-نگارنده پیشتر در خصوص طرح‌وارۀ عرفان مدرن پروژۀ مهم سروش دباغ قلم زده ‌است. در آن نوشته آوردم که این متفکر به نوعی به دردشناسیِ عرفان کلاسیک اقدام نموده، و به نوبۀ خود به ارائۀ راه درمانی مبادرت ورزیده. در آن مقاله از نظر گذشت: «طرح‌واره‌ای از عرفان مدرن» پروژه‌ای است که محققانه به بازخوانی عرفان کلاسیک و خوانشِ معرفت‌شناسانه، وجود‌شناسانه و انسان‌شناسانه و نیز اخلاقی/سیاسی/عبادی از عرفان مدرن می‌پردازد و نحوۀ ارتباط آن با عرفان کهن را که به اعتقاد خود سروش دباغ از نوع عموم و خصوص من وجه است__ مشخص می‌سازد. این پروژه دست بر مهمی می‌گذارد که نیاز به نوعی گذار از عرفانِ کهن به عرفان نوین را حتمی می‌نماید و آن را در چشم دل‌بصیرتانِ آگاه وجیه جلوه می‌دهد.»[۲] چنانچه می‌دانید طرح‌وارۀ عرفان مدرن سروش دباغ تا کنون هشت گام اساسی را پشت سر نهاده است و این پروژه همچنان باز است.هشت‌گام طی‌شده در طرح‌وارۀ عرفان مدرن که هفت مورد آن در دوکتاب «در سپهر سپهری» و «فلسفه لاجوردی سپهری» منعکس شده‌ است، بدین قرار است:

  • چهارشنبه, ۱۲ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

نقبی بر طرح‌واره سروش دباغ از عرفان مدرن

نقدونظرها-شاید برای بسیاری از خوانندگان و پژوهندگان عرفان این سوال مطرح باشد که: آیا می‌توان از گذاری روشمند__و البته تحقق‌پذیر__ از عرفانِ کلاسیک به عرفان مدرن سراغ گرفت و کم و کیف آن را برشمرد؟!

آیا می‌توان براساس مقتضیات دوران به عرفانی نوین اشارت کرد و حد و ثغور آن را مبیِّن ساخت؟! و آیا می‌توان عرفان مدرن را با عرفان سنتی قیاس نمود و تفاهم‌ها و تفاوت‌ها را واشکاف؟! و این همان کاری است که استاد برجسته اخلاق، عرفان و دین، سروش دباغ بدان اقدام ورزیده‌است، که حقّا جای تأمل و قلمفرسایی دارد.

باری، این استاد ممتاز دانشگاه در قالب پروژه‌ای تحت عنوان «طرح‌وارۀ عرفان مدرن» بر آن شده‌است تا با اخذ متدی تطبیقی __که البته رنگ و بویی فلسفی و هرمنوتیستی دارد__ به بررسی گفتمان و لذا ماهیت عرفان سنتی و جدید بپردازد و به نحوی شایسته جهان‌بینی توسعه‌یافته عرفای مدرن نسبت به عرفای کهن را بازبشناسد. جهان‌بینی‌ای حقا که نمی‌شود آن را ندید انگاشت و از آن ساده عبور نمود.

  • چهارشنبه, ۱۲ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

فاحشه‌های علمی کیستند؟! و چه می‌کنند؟!

اجتماعیات-از عنوان این اثر تعجب نکنید. من شما را ابتدا به خواندن این مقاله فرامی‌خوانم و سپس قضاوت را به عقلم سلیم خودتان وامی‌گذارم:

تذکار

نوشتار حاضر صرفاً در خصوص قماشی به نگارش درآمده است که عرصه‌ی علم و علم‌اندوزی را به جولانگاه حرص و خام‌اندیشی بدل کرده‌اند. البته این کلام هرگز این معنا را نمی‌دهد که ما پاکان معرفتی نداریم و یا از ایشان کم بهره‌ایم. [هرگز؛] جامعه‌ی معرفتی ما از این مجاهدان راه درک و درایت خالی نیست. جامعه‌ی ما پر است از اساتید وارسته‌ای‌ که هم «اخلاق علمی» دارند و هم دانش پر بار.

امّا با این حال ردیابی ناپاکانی __که عرصه‌ی علم را آلوده‌ کرده‌اند__ نیز محتمل است.  من برآنم که تعادل نظام آموزشی ما کاملاً برهم خورده است. این نظام بیمار و رنجور نشان می‌دهد. دردهای بزرگی دارد که تولید فاحشگی علمی یکی از آنهاست. این بیماری بیماری واگیرداری‌ست. این واگیر هم می‌تواند از نظام آموزشی به افراد انتقال پیدا کند و هم از خود افراد به افراد. (در پرانتز این را نیز بگویم که به گمان من رفته رفته نظام آموزشی ما در حال انتقال از دانشگاه-‌محوری به دانشجو-محوری‌ست؛ و این نقص بزرگی‌ست.)

  • سه شنبه, ۱۱ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

دین در انحصار عقل می‌میرد

معنویات-دین‌شناسی تماماً عقل‌گرایانه چندان روا و مناسب از کار درنمی‌آید. من با این گفته موافقم که خدای ادیان از خدای فیلسوفان کاملاً متفاوت است. اینکه در خصوص هر گزاره دینی به دنبال ادله عقلی بگردیم، خطای نابخشوده‌ای است. ما با این کار راه به‌جایی نمی‌بریم و اصلاً مقصد و مقصود را گم می‌کنیم. به عقیده این قلم مغز یا نقطه قوت دیانت سرفرازی گزاره‌های دینی در برابر استدلالات گوناگون عقلی نیست؛ بلکه سرفرازی آن در معنابخشی به زندگی انسان‌ها و تعبیه "ارزش‌های معطوف به هدف" است. اگر ما بیاییم و تماماً دین را ازلحاظ عقلی موردبررسی قرار دهیم، قطعاً آن را پدیده‌ای تخیلی و موهوم در نظر خواهیم گرفت. دین اگرچه از استدلال خالی نیست؛ امّا تماماً با خردورزی محصول نمی‌شود.

امّا مغز دین چیست؟! به گمان من مغز دین ایمان است. چنانکه مجتهد شبستری می‌گوید: «در اسلام اساس ایمان و عقیده بر فهم یک سنّت دینی، تاریخی و زبانی مستمر استوار نگشته است. اساس مسلمان بودن در هر عصر تکیه‌بر سنّت به معنای فهم «فهمیده» گذشتگان نیست، گرچه این تغذیه به ایمان مسلمان کمک می‌کند.

  • سه شنبه, ۱۱ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

پرسشی قرآنی از مهندس عبدالعلی‌بازرگان

نقدونظرها-مهندس عبدالعلی بازرگان حقیقتاً از قرآن‌شناسان برجسته دوران کنونی است. او در جستجوی برگرداندن دوباره قرآن به صحنه زندگی مسلمانان است. جهد او نیکو و ثمرات تلاش او نیکوتر باد! با این حال، این حقیر که خود چندین‌سال دانش‌آموز درس‌های این معلِّم قرآنی بوده از آن استاد گرامی سؤالاتی دارد که امیدوار است بی‌پاسخ نماند.

 امّا ابتدا نظرگاه نگارنده:
این قلم در خلال مطالعات و تحقیقات خود در قرآن به این نتیجه رسیده است که این کتاب دراندازه یک اصل محوری و شالوده‌ای است. تمام آیات و سوره‌های قرآن در پی همین اصل یگانه توسعه یافته‌اند. این اصل یگانه چنین است:
"خوب زیستن/ فارغ از هرگونه نظریه پردازی/ در هر زمان و مکانی"[1]
 
چنانکه من می‌فهمم این اصل هم قرآن را از مهجوریت تاریخی آن نجات می‌بخشد و هم کاربرد امروزی و اینجا/اکنونی آن را حفظ می‌کند. به گمان من حفظ با چنگ و دندان تمام گزاره‌های قرآن، آن هم با توسل جستن به یافته‌های علمی، تاریخی و...

  • سه شنبه, ۱۱ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

پیش به سوی جنگ جهانی عقاید؛ نقبی رو به جلو برگفتار آیت‌الله جوادی آملی دربارۀ تقدیس شبهات

نقدونظرها-جنگ جهانی نظامی خواهان دست‌یابی و یا به عبارت بهتر دست‌اندازی دُوَل قدرتمند به خاک کشورهای ضعیف‌تر و همانا استفاده از منابع طبیعی، انسانی، تاریخی و... کشورهای مورد تخاصم است و در آن هیچ اثری از بسط عدالت و یا اخلاق در جهان و در میان آدمیان نیست، و این در حالی است که در جنگ جهانی عقیده "برخورد عقاید" نه برای کسب قدرت و یا استحمار جهانی، بلکه برای دستیابی به حقیقت و رسیدن به فهم مشترک از معنای کرامت انسان ‌است.

به گمان نگارنده سخنان چندی پیش آیت‌الله جوادی آملی نقطۀ عطفی در نهاد سنتی دین به شمار می‌آید. ایشان با شجاعت وجود شبهات حتّی شبهات غرض‌ورزانه را نیز  مقدس شمردند و از لزوم پاسخ‌گویی به آنها خبر دادند.[1] خبری که شاید به مذاق پاره‌ای از افراطون‌دینی خوش نیاید و به نظر ایشان  بسیاری را در ابراز عقیده گستاخ نماید.

  • سه شنبه, ۱۱ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

«برادریِ تعمیم‌یافته» در آیینۀ قرآن

معنویات-این آوردۀ ‌الوهی ‌با وجودِ تمامِ مضامین و معارف بلند خود، ‌این گذارِ زیبا و زیبنده را نیز بنا می‌نهد، که می‌باید با در نظر داشتنِ معنای عامِگرایانه از دین، و با عنایت به تفاوت‌های صُوری شرایع‌ از یکدیگر، ‌از برادریِ‌ خویشی به برادری‌ِ کیشی حرکت گردد و به جای عنادورزی‌های ناصواب به مهر و همزیستی مبادرت. باری، قرآن با طرحِ این گذار به مفهوم زندگی ‌البته از حیث دینی، ‌معنایی تازه می‌بخشد و آن را از خصم و خشم بازمی‌گیرد.

 شاید عنوان این اثر برای پاره‌ای از خوانندگان موجبات تعجب و طرح این سوال باشد، که: دقیقاً مراد از برادریِ تعمیم‌یافته در متن قدسی چیست؟! و این عنوان چه چیز در چنته دارد؟!  باری، نگارنده این سطور برآن است که  قرآن، ‌برخلاف نگاه عوامانه و قائل به خشونت‌گستری، ‌نه کتابی جنگ‌طلب و دیگرستیز است، و نه منافی اخلاق و  همزیستی مسالمت‌آمیز. این کتاب نه از تک‌صداییِ یک حزب خاص و یا یک جریانِ ویژه دفاع می‌کند، و نه از حذفِ مخالفان عقیده و منافقان صلح‌طلب.نه از ترسیم نگاهی بنیادگرایانه و من‌محور، و نه از تکریم هر بدرفتاری‌ای به نام دین. و نیز، نه از جزم‌گرایی‌ای خشکِ مقدس و نه بر دگماتیزمی ناشنوا و گنگ.

  • سه شنبه, ۱۱ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

قرآن و مسئله حضیضی یا عزیزی جوامع

معنویات-شاید ایراد کلام در بابِ فعل و انفعالات جوامع و بازیگرانِ آن نیازمند تحلیلی جامعه‌شناختی و البته زمینه‌ای است، تحلیلی که هم بتواند به مقتضیات درونی توجه نماید و هم به تاثیرات بیرونی نگاه بندد. تحلیلی که هم واقگرا باشد و هم بینش‌بخشی کند، هم زیبایی‌ها را ببیند و هم ز‌شتی‌ها را بنگرد. مع‌الوصف جستجوی سرنخ‌های هدایت و ضلالت، یا بهتر بگوییم ترقی و تنزُّل جوامع -البته در لابه لایِ متن مقدس نیز- می‌تواند گویای حقایقی گردد که به حال زار و نزار آدمیان بیآید و چاهی را راه و فنایی را بقا سازد.

در قرآن آیه‌ای به چشم می‌خورد که آشکاراً دلیلِ نحسی یا سعدی ملل و اوضاع و احوال آنـــان را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چرا برخی از جوامع - آن‌هم با تاریخی عظیم و فرهنگی غنی - آن‌گونه ‌عقب‌ مانده‌اند و برخی دیگر – شاید با گذشته‌ای ساده و تمدنی تاریک- این‌گونه سبقت‌گرفته‌اند: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یکُ مُغَیرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(الأنفال/۵۳)این، به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی‌دهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست.»

  • سه شنبه, ۱۱ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

عقلانیت رقیب دین نیست / در نقد پروژه‌ی عقلانیت و معنویت

نقدونظرها-اخیراً به سخنرانی مصطفی ملکیان در باب پروژه‌ی فکری عقلانیت و معنویت گوش سپردم[1]. مثل همیشه کلام استاد شنیدنی و تأمل‌برانگیز بود. هر چند تا اندازه‌ای نیز تکرار مکررات به نظر می‌رسید. ایشان مثل دفعات پیشین دیگربار از عدم همخوانی و ناسازگاری میان عقلانیت و دیانت سخن گفتند و تأکید کردند که اساس عقلانیت استدلال است، و اساس دیانت تعبد. از نظر این فیلسوف عالی‌قدر دیانت __از آن روی که می‌گوید: الف، ب است؛ چون فلان شخص می‌گوید،__ با عقلانیت جفت و جور از آب درنمی‌آید. عقلانیت استدلال‌ورزی محض است و با این تعبدتات همسوشدنی نیست: " مسلمان سخن خدا در قران یا سخن پیامبر ‏در قران یا حدیث را بدون چون و چرا می پذیرد. ‏فرم و صورت و شکل سخن یک انسان متعبد به ‏زبان حال و قال این است که الف ب است چون ‏فلان شخص گفته است که الف ب است. اگر تعبد ‏را نداشته باشید به هیچ دینی متعبد نیستید[2]".

همچنین گفتن ندارد که این دیدگاه استاد او را در برابر روشنفکری دینی می‌نشاند.

  • دوشنبه, ۱۰ دی ۹۷
  • حسین پورفرج
  • ۰ نظر
نمایش تصویر

محمّدِ سروش/ دو نقد فربه بر نظریه "محمّد راوی رویاهای رسولانه"

نقدونظرها-نظریه دکترعبدالکریم سروش [1] من باب رویایی بودنِ قرآن نظریۀ بحث‌برانگیزی‌ست. حقیقتاً این نظریه را می‌باید انقلابی در خصوص فهمِ چگونگی پیداش، توسعه و تثبیت متن دانست. نظریه رویاء لب لباب حرفش همین است که دکتر سروش نیز در آخرین مقاله‌اش بدان اشاره کرده است: 

«کلامی ـ سمعی» بودن قرآن، تا پیش از این، موضوع تأمّل و تحقیق بود، اکنون «رؤیایی ـ بصری» بودنش چشمک و خنبک می زد و به تفرّج و تدبّر دعوت می نمود. در هر دو فرضیه، محمّد(ص) فاعل بود نه منفعل؛ و گاه در جای اوّل شخص و گاه در جای دوم شخص و سوم شخص می نشست. اما در فرضیه جدید گویی در مواردی، او شاهد مناظری (نه مستمع مطالبی) است که در افقی برتر از افق حسّ (خیال، رؤیا، ملکوت)، صورت می بندد و او آنها را رؤیت و روایت می کند. پاره هایی از قرآن چنان تصویری است که «سمعی ـ بصری» بودن تجربه و حیانی محمّد(ص) بهترین تعبیر آن است.